السيد موسى الشبيري الزنجاني
3830
كتاب النكاح ( فارسى )
دختر كبيره است كه حق اظهار نظر و مؤامره و اباء و . . . دارد و از نفى ولايت برادر بر خواهر كبيره ، نفى ولايت او به طور مطلق استفاده نمىشود . و از روايت عبيد بن زراره نيز استفاده مىشود كه بدون اذن برادر مىتوان با خواهر ازدواج كرد ، معلوم مىشود خانمى است كه اختيار امر نكاح با خودش است يعنى صغيره نيست و پدر هم ندارد ( و الّا توهّم نمىشد كه ولايت امر نكاح با برادر دختر باشد ) و نفى ولايت بر كبيره دلالت بر نفى ولايت به طور مطلق نمىكند . 3 ) روايت وليد بيّاع الاسفاط : كلينى : ابو على الاشعرى عن محمد بن عبد الجبّار و محمد بن اسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن صفوان عن ابن مسكان عن وليد بيّاع الاسفاط قال سئل ابو عبد الله عليه السلام و انا عنده عن جارية كان لها اخوان ، زوّجها الاكبر بالكوفة و زوّجها الاصغر بأرض اخرى ، قال : الاول بها اولى الا ان يكون الآخر قد دخل بها . « 1 » تقريب استدلال : از اين كه بين صورت دخول و عدم دخول تفصيل قائل شده معلوم مىشود كه برادرها اختيار عقد را نداشتهاند و عقد آنها فضولى بوده است و خواهر با دخول يكى از عقدها را امضا و ديگرى را ردّ كرده است ، هر چند بهتر اين است كه خواهر عقد اولى يعنى عقد برادر بزرگتر را امضا كند . بررسى استدلال : دلالت اين روايت هم محل مناقشه است چون فرض شده كه اختيار امضا يا ردّ عقد به دست دختر است و اين امر مخصوص دختر كبيره است و نفى ولايت از دختر كبيره ، دلالت بر نفى ولايت به طور مطلق نمىكند . نتيجه آن كه دلالت اين روايات بر نفى ولايت برادر تمام نيست .
--> ( 1 ) جامع الاحاديث 25 / 201 ، باب 53 از ابواب التزويج ، ح 4 وسائل الشيعة 20 / 281 ، باب 7 از ابواب سابق ، ح 4 .